معلمي شغل انبياء و مقدس است بياييد اين قداست را با بي محلي به قشر فرهنگي از بين نبريم.
با نزديك شدن به تحويل بودجه سال91 و انتخابات مجلس دوره نهم، تبيلغات گوناگون و وعده هاي مختلفي از طرف عزيزاني كه قصد صندلي سبز را نموده اند شنيده مي شود، اما تا چه حد اين وعده و وعيدها عملي مي شود يا نه، براي افراد آگاه، كاملا مشخص است. بنده در اين نامه قصد كالبد شكافي شعارهاي كانديداهاي محترم را ندارم و تلنگري را بر شغل خود مي زنم كه بارها بارها و شايد هزاران بار، افراد ومتخصصين امر تعليم وتربيت به آن اشاره داشته اند اما متاسفانه از سوي مسوولين محترم كشور تا كنون به اين تجزيه و تحليل ها و اين نظرات كارشناسي شده در امر تعليم و تربيت اهميت نداده اند .حالا علت چيست؟ ماهم بي خبريم و فقط اميد به اينده و حل اين مشكل را داريم .
بنده به عنوان يك فرهنگي با مدرك فوق ليسانس و 19سال سابقه تدريس، حقوقي را دريافت مي كنم، نسبت به كارمندان ديگر دولت و بخش خصوصي قابل قياس نيست و واقعا ناچيز است ، بارها اين وعده ي همسان سازي حقوق ها را شنيده ايم اما آن براي ما فرهنگيان سرابي بيش نبوده متاسفانه براي جامعه اي فرهنگي عملي نشده است !!! بر اساس نظر بيشتر كارشناس تعليم و تربيت و اقتصاد ، كشوري پيشرفت مي كند كه آموزش و پرورشي قوي داشته باشد مانند كشورهاي ارو پايي، زابن ،كره، چين و....اين يك واقعيت انكار ناپذير است .ما بايد براي ساختن ميهني آباد، زير ساخت اصلي كشور كه همان ساختن انسان يعني آموزش و پرورش است را دريابيم. چرا يك كارشناس در ديگر دواير دولتي بايد چند فيش حقوقي داشته باشند؟يك كارمند در يك ارگاني غير از آموزش و پرورش داراي اضافه كار نكرده، ماموريت نرفته، حق مسكن، دريافت عيدانه هاي مختلف در مناسبت هاي مختلف و.....هستند اما در فرهنگ خبري از اين ها نيست!! گناه يك فرهنگي چيست؟!! ما فرهنگيان هم مي خواهيم زنده بمانيم و بيشتر از اين شرمنده بچه هايمان نشويم. بايد تامين شويم تا با تمام وجود در خدمت ساختن كشور باشيم ، تانسلي را تربيت كنيم كه محتاج اجنبي نشويم، اما با اين روند پيش رو، فقط به ما ستم مي شود تا جايي كه ديگر اقشار جامعه، فقط وفقط با حالت ترحم به اين قشر زحمت كشيده نگاه مي كنند . بارها دانش آموز، سركلاس گفته :درس بخوانم كه معلم شوم !! ما واقعا جوابي نداريم چون اين شغل مقدس آلان فقط به درد ضمانت بانك ها مي خورد و لاغير وگرنه به قول مردم شريف ونكته سنج، ما فقط يك معلم بيچاره هستيم . درد فرهنگ باشعار و داد و بيداد و پايه عوض كردن و اين تحول ها درمان نمي شود، عزت و مقام معلم با حرف حفظ نمي شود .اگر مي خواهيم معلم، عزت داشته باشد، الگو باشد، باعث پيشرفت كشور شوند به درد دل معلم هم گوش كنيد و قدم مثبتي را در راستاي حل مشكلات اقتصادي آنها برداريد.مگر فرق يك ليسانس يا فوق ليسانس كه در آموزش و پرورش كار مي كند با يك كارمند ديگر در وزارت بهداشت، نفت ، دانشگاه، قوه ي قضائيه، بانك ها و.....چيست ؟ اين همه اختلاف براي چيست؟به اين ديد "كه آموزش و پرورش زياد هستند" به فرهنگ نگاه نكنيد! ما زياد هستيم ولي زيادي نيستيم . ما زياد هستيم ولي انسان ساز هستيم . آيا اين همه اختلاف، عين بي عدالتي نيست ؟! چرا چرا چرا ......
بسمه تعالی
نامه ی سر گشاده به نمايندگان مجلس
ریاست و نمايندگان محترم مجلس شورای اسلامی
ضمن تبریک سال جدید و آرزوی شادکامی برای همه ی هموطنان گرامی .
اکنون که رهبر انقلاب سال جدید را به نام سال جهاد اقتصادی نامگذاری نموده اند بر خود لازم می دانم
كه در راستای این نامگذاری ادای وظیفه کرده و از وضعیت اقتصادی خانواده ی بزرگ فرهنگیان کشور که حقیقتا"مورد جفا قرار گرفته اند دفاع نمایم .
از آنجا که جامعه ی ما، جامعه ای با روابط اجتماعی گسترده بویژه در بین بستگان و اطرافیان می باشد و در هر مجموعه از بستگان و اطرافیان یک شخص، افراد با مشاغل مختلف دولتی یا ارگانی و نهادی وجود دارد لذا آگاه بودن از اوضاع همدیگر امری ساده است . بنابراین پوشیده نیست که در مقایسه ی وضعیت معیشتی فرهنگیان
با دیگران، چه وضعیت ناعادلانه ای حکمفرماست و شگفت اینکه قانونگذاران و ناظران و مجریان نظام جمهوری اسلامی در گذشته وحال چگونه این بی عدالتی محض را در پرتو قوانین اسلامی موجه نموده و یا می کنند .
این چه عدالت اسلامی است که حقوق و مزایای پرسنل بسیاری از ادارات دولتی و ارگانها ونهادهای حکومتی
حتی با مدارک و سوابق کمتر، از فرهنگیان با مدارک وسوابق بالا، بیشتر است ؟
این چه عدالتی است که میزان حقوق و پاداش بازنشستگان سایر ادارات وارگانها ونهادها چندین برابر فرهنگیان بازنشسته است ؟
این چه عدالتی است که وامهای بدون سود و یا کم سود به راحتی در اختیار دیگران قرار می گیرد ولی برای فرهنگیان چنین نیست ؟
این چه عدالتی است که دیگران حق مسکن ماهانه در فیشهای حقوقی دارند ولی فرهنگیان چنین چیزی ندارند ؟
این چه عدالتی است که وقتی فرزندان دیگران در امتحانات پایان سال یا کنکور قبول می شوند مبالغ قابل توجهی از پول بیت المال به عنوان جایزه روی فیش حقوقی والدینشان نوشته می شود ولی برای فرهنگیان اینگونه نیست ؟
این چه عدالتی است که روزهای خاص مشاغل برای از ما بهتران از اموال بیت المال هدایای نفیس حتی برای همسرانشان خریداری می شود ولی برای فرهنگیان اینکار صورت نمی گیرد ؟
این چه عدالتی است که دیگران در مسافرتهای داخلی و خارجی از امکانات رایگان دولتی و حکومتی برخوردار
می باشند ولی فرهنگیان نمی باشند ؟
این چه عدالتی است که دیگران از بن های مختلف دریافت کالا و خدمات مستمر بهره مندند ولی فرهنگیان
بی نصیبند ؟
وبسیار موارد دیگر که مجال بیان همه ی آنها نیست .
آیا اسلامی که رکن اصلی آن عدالت و مساوات است چنین رویه ای را می پذیرد ؟
آیا اسلام ناب محمدی (ص) که منادی و مبلغ آن پیامبر اسلام (ص) و مجری آن علی (ع) بود که حتی برادرش را از گرفتن سهم اضافی از بیت المال محروم نمود ، با این عملکرد سازگاراست ؟
به راستی مسئولین امر در قبال این بی عدالتی و حق کشی در مقابل خدا و فرهنگیان مظلوم چه پاسخی دارند ؟
فرهنگیانی که بر خلاف دیگران ،ساعات کاریشان محدود به محل کارشان نمیشودوحتی ساعات وایام تعطیلی و استراحت خود را صرف مطالعه و تحقیق و پرداختن به مسائل درسی و امتحانی دانش آموزان می کنند و به دلیل فشارهای ناشی از مطالعه و تدریس و حضور در کلاسهای درس، عموما" به بیماریهای اعصاب ، حنجره ، مفاصل و حتی سکته مبتلا می شوند . با این وجود فرهنگی از مشکلات و کمبودها نمی نالد و اگر ناله ای بلند می شود از بی عدالتی است .
ارادتمند هر آنکه به عدالت می اندیشد _ محسن نظری د بیر ریاضی ناحیه یک خرم آباد_فروردین نود
ترجمه يكي از كارهاي انتقال زبان به زبان مترجم مي باشد كه شخص مترجم بايد با قوانين زبان آگاهي مناسب داشته باشد تا در حق زبان مبدا اجحاف نگردد و حق مطلب به خوبي ادا شود.
در ترجمه عربي به فارسي توجه به نكات زير ضروري است.
ادامه مطلب
گفتوگوي خبرنگار سيمره با جناب آقاي ماكنعلي مديركل آموزش و پرورش استان را كه خواندم از يك طرف نسبت به گفتههاي ايشان اميدوار شدم و از طرفي وضعيت آموزشي موجود در محيط تدريسم مرا آزرده ساخت كه نكند جناب آقاي ماكنعلي از اعمال سليقههاي پرسنل ادارهي آموزش و پرورش خبر نداشته باشد به همين جهت مناسب ديدم كه در همين نشريه باب گفتوگو را بگشايم، اميدوارم نشريه سيمره به قولي كه داده عمل نمايد. براساس فرمودهي پيامبر اكرم(ص) که میفرمایند” من برای کامل کردن اخلاق برانگیخته شدهام”، شغل معلمی به شغل انبیاي خداوند، همانند شدهاست. معلم میسوزد و گرمای زندگيبخش خود را به جامعه ميبخشد تا جامعهای پویا و زنده و رو به جلو داشتهباشد. حاصل این سوختن، البته كه ساختن نیروی انسانی يا به تعبيري سرمایهي اصلی جامعه است. شكي نيست که اين مهم فراهم نخواهد شد مگر اين كه معلمان در اين فرآيند از كرامت و پايگاه اجتماعي مناسبي برخوردار باشند. براي فراهم شدن اين احساس، عوامل زيادي دست به كارند اما مهمترين عامل برخورد احترامآميز، درست، حساب شده و بدون تبعيض همكاران اداري با معلماني است كه در صف پيشين فرآيند ياددهي- يادگيري در تلاشند
ادامه مطلب
نفت در شعر نزار
نزار، بیشتر اشعارش را در زمینه های سیاسی و اجتماعی سروده است که در آنها به سوالات دشواری از دنیای عرب می پردازد ، دنیای مملو از افکار و رفتار پوسیده ، جنگجویانه وبدون رحم وانساندوستی . یکی از این شعرها ، شعر«الحب و البترول» است که در این شعر؛ به بیان وابستگی ها و بدبختی های که ملت های جهان سوم از این نفت حاصلشان می شود می پردازد .
ادامه مطلب
قبانی، در یکی از قصاید خود تحت عنوان"بانتظار غودو" به طور غیر مستقیم همّت و غیرت ملت عرب را به چالش می کشد و از اینکه برای آزادی خود دفاع نمی کنند و منتظر هستند تا کسی بیاید و آنها را نجات دهد،انتقاد می کند.وی در این قصیده بیان می کند که این ملت باید متحد شوند و خودشان به فکر خودشان باشند در این قصیده بیان شده که عرب در مقابل خود چیزی جز انتظار را ندارند و منتظر هستند تا بحرانی که برایشان به وجود آمده است از طرف یک ناجی حل شود.قصیده ی در انتظار غودو، داستانی را بیان می کند که ملت عرب ناامید شده اند و در سکوت و پریشانی به سر می برند و در انتظار هستند تا شخصی یا قهرمانی به کمک آنها بشتابد و امید وآرزوهای آنها را به حقیقت مبدل سازد.کلمه ی غودو؛ رمزی است که شاعر به کار برده و به نوعی به ملت و سران عرب حمله می کند که چرا دست روی دست گذاشته اید و اجازه می دهید که تا این اندازه خوار و ذلیل شوید، بپاخیزید و حق خود را بستانید و منتظر قهرمانی نباشید که شما را از این ذلت نجات دهد.
انتظار؛ واژه ی گم شده ای نیست که شاعر عصیانگر عرب نزار قبانی، به کشف آن برخواسته باشد، جامعه زمین گیر عرب ؛ در دهه های قبل ذهن شاعران ونویسندگان عرب را که سر وکله ای از دیگر هموطنان خود افراشته داشتند ؛ آبستن مفاهیمی نجات بخش از قبیل : انتظار؛ نجوا نموده بود، به راستی که در آن هنگام که انسان از بودن خود نیز در شک و تردید است و همچون سایه ای بود و نبود خویش را به نظاره می نشیند ؛ انتظار، گشایش و فرجی و گریزی از این موقعیت ناساز!چه زیبا و باور کردنی می شود.
وقتی سرزمین، هویت وشناسنامه ی شاعر بیدار عرب تحقیر می شود و حکام و سردمداران برای دلخوشی از مرداب بودن ؛ دم بر نمی آورند و سکوت می کنند و جنگنده های هراس انگیز اسرائیل مانند عقاب های تیز چنگال، صبح تا شام حریم خلوت اعراب را به جهنمی از آتش ودود و غرش های وحشتناک بدل می کنند و شاعر عرب، شاهد بی غیرتی و رخوت و سستی و فِترت چندش آور هموطنان خود می شود و از سوی دیگر خود نیز تاب و توان مبارزه رودررو ندارد باید به دامن "غدو" پناه آورد وچشم به راه قدم های غدو بماند تا او از فراز باورهای یأس آلود او بیاید وجهان آرمانی نزار قبانی را یک بار دیگر بیافریند، نزاری که خون در رگ هایش ماسیده و می بیند انسان رحم ندارد و جهان ؛ نیزبی روزن و گشایش است.
بانتظار غودو[1]
ننتظرُ القطارْ منتظر قطار هستیم
تعالَ یا غُودُو .. بیا یا غودو
وخَلّصنا من الطغاةِ والطغیانْ وما را از شر سرکشان و طغیانگران نجات بده
ومن أبی جهلٍ، ومن ظُلمِ أبی سُفیانْ و از ابوجهل واز ظلم وستم ابوسفیان
فنحنُ محبوسونَ فی محطّةِ التاریخِ كالخِرفَانْ وما در ایستگاه تاریخ همانند گوسفندان زندانی هستیم
أولادُنا ناموا على أكتافِنا .. فرزندانمان بر روی دوشمان خوابیده اند
تعالَ یا غودو .. وجَفِّفْ دمعَنا بیا ای غودو که خونمان خشک شده است
وأنقِذِ الإنسانَ من مخالبِ الإنسانْ وانسان را ازچنگال انسان نجات بده
تعالَ یا غُودُو .. بیا ای غودو
فقد تخشَّبتْ أقدامُنا انتظارْ گامهایمان به خاطر انتظار خشک شده است
وصارَ جِلدُ وجهِنا .. وپوست صورتمان
كقطعةِ الآثارْ .. همانند تکه ای اثر شده
تبخّرتْ أنهارُنا رودخانه هایمان بخار شده است
وهاجَرَتْ جبالُنا و کوه هایمان حرکت کرده اند و رفته اند
وجَفّتِ البحارْ و دریاها خشک شده اند
تعالَ .. فالنساءُ لا یحبلنَ .. بیا ای غودو وزنان شیر ندارند
والحلیبُ لا یدرُّ فی الأبقارْ وگاو ها شیرشان خشک شده است
إن لم تجئْ من أجلنا نحنُ .. بخاطر ما بیا
فمن أجلِ الملایینِ من الصّغارْ به خاطر میلیونها کودک
من أجلِ شعبٍ طیبٍ .. بخاطر ملتی پاک که
ما زالَ فی أحلامهِ همیشه در رویاهایشان هستند
یقرقشُ الأحجارْ سنگ ها را می جود
یقرقشُ المعلّقاتِ العشرَ .. معلقات دهگانه را می جود
والجرائدَ القدیمهْ افکار و اندیشه های قدیمی دارد
ونشرةَ الأخبارْ ..
حکام دیکتاتور شیخ نشین های اعراب، به همت دلارهای نفتی باد آورده که خدا شاید در قبال تحمّل و سختی اقلیم بی آب و چهره های سوخته از آتش چراغ آسمان به آنها هدیه کرده است؛ سال هاست که سر در توبره برده و به"خور وخواب و شهوت"سرگرم و مشغولند. این حکام فارغ از چشم اندازهای تاریخ، روزگار را برمردمان بیدار خود چنان سخت گرفتند که شاعران و نویسندگان آنان غالبا لب به شکایت گشوده و چشم بر آسمان دوخته تا کسی بیاید و داد آنان را از بیدادگران بستاند.
بی هیچ درنگ باید گفت ؛ مهمترین علت و خواستگاه آبشخور تولی اندیشه "انتظار"در جامعه ی عرب و مخصوصا طرح آن در شعر باشکوه نزار قبانی، سخت گیری بر جامعه ی دیکتاتور زده اعراب است. این جامعه دیکتاتوری شیخ نشین اعراب بود که در آن انسان احساس کرامت نمی کند و خود را همواره هیچ می پندارد، این جامعه شیخ نشین اعراب است که انسان آرزوی چیزی می کند که در آن خود عنصری خنثی است."انتظار" محصول این جامعه است که نمی تواند ملت آن به حقوق حقه ی خود برسد.خشم طغیانگر اسرائیل و تحقیر وحشتناک گستره اعراب توسط یک کشور کوچک که هر روز مانند شیرنری که غزالی را به چنگ در آورد ؛ سرنگونشان می کند از یک سو و سکوت حکام راحت طلب و بی غیرت ازسست عنصر اعراب از سوی دیگر و همچنین سخت گیری همین حکام سازشکار با فرهیختگان و اهل فهم و بیدار از قبیل شاعران ونویسندگان عرب تبار از جهاتی دیگر چیزی نیست که یک انسان فهیم از کنار آن به آسانی بگذرد و دم بر نیاورد و حالا که نوبت به نزار قبانی، رسیده است و او هم یک عرب است که می داند بر سر ملتش چه آمده و نمی تواند سکوت را بشکند و فریاد برآورد باید به دامن"غدوی" موعود خود پناه ببرد و فریاد برآورد و اورا از اعماق قلب و باور خود صدا بزند و غم نهفته و پنهان خود را با او در میان بگذارد . او نمی تواند کاری از پیش ببرد و این پناهنده گی فقط می تواند دردها و آلام گران او را تسکین ببخشد و از این جهت است که من می توانم بر رویکرد مثبت"انتظار" اشاره داشته باشم.
در جامعه ای که حق هیچ حرکتی نداشته باشی و حتی حق نداشته باشی که خودت باشی، "چشم به راه موعود بودن" حتی اگر آن موعود"غدوی" نزار قبانی، باشد کارکرد روانشناختی دارد وبس.
"انتظار"در جامعه دموکراتیک هیچ کارکردی ندارد، چرا که در آن جامعه انسان می تواند در بنیان ساختار جامعه ی ایده ال مشارکت داشته باشد، او می تواند با دست های خود جامعه ی آرمانی خود را بسازد، او می تواند نقش آفرینی کند، او می تواند خودش را طراحی کند واو دیگر عضوی مسخ شده از جامعه ی شیخ نشین اعراب نیست که حکام ؛ ماکت شخصیت او را طراحی کنند.
آنچه از "غدوی" نزار قبانی، می توان فهمید، فریادی شکسته در گلویی است و عقده ای که گشایش آن نیروی می خواهد فرا بشری و فرا زمانی، آنچه از شعر قبانی، فهمیده می شود ؛ زندگی در جامعه ای است که عناصر و اعضای آن پاره های سنگ اند که تغییر و حرکت در آنان ناممکن است و همه دل به انجمادی سپرده اند که غیر قابل تحمل است. "انتظار"نزار قبانی، حداقل گریزی است در یک جامعه ی غیر دمکراتیک از چنگال سه بلای، افسردگی، خودکشی و دق مرگ شدن .
[1] - قبانی، نزار: الاعمال السیاسیة الکاملة،ج3، ص281.
مور آوای باستانی قوم لک
رایج ترین,عمده ترین وپرطرفدار ترین آوازیا سرود در میان لکهاست وآوازی است که منحصر به این قوم می باشد.مور را با چندین ریتم و مقام موسیقیایی می خوانند.این سرود ذاتا غمگنانه ودلتنگ کننده بوده وبا اشعار حماسی وعاطفی حزن انگیزی خوانده می شود.لکها به گاه دلتنگی و غم و غصه های ژرف ونیز در سوگ عزیزانشان در مراسم سوگواری به مور پناه می برندوآن را سر میدهند.
شالوده مور حکایت گر همه ی رنج وحرمانها,امیدو آرزوهاو ایده وآرمانهای به خاکستر نشسته این قوم از هزاران سال پیش تاکنون است.لک ها در مراسم رسمی سوگوری برای عزیزانشان و روی جنازه و قبر از دست رفتگان خود مور می خوانند.معمولا یک یا دو و گاهی چندین زن با هماهنگ کردن ریتم صدایشان با یکدیگر در رثای تازه در گذشته مور می خوانندو بقیه زنها گریه می کنند.در برخی مناطق لک نشین چون طرهان,چگنی و...علاوه بر زنها مردها نیز در مراسم سوگواری(پٍرس)مور می خوانند.
خانم فریا استارک در کتاب سفر به الموت که در سفر به لرستان آنرا به رشته تحریر در آورده به مور اشاره می کندو آنرا شبیه آوایی می داند که در در نواحی آلپ شنیده است.در برخی کتب معتبر تاریخی ذکر شده است که لطفعلی خان زند مور را به زیبا یی می خوانده.مور از هجران و فراق انسانها حکایت می کند و انسان با شنیدن و خواندن آن دچار غم و اندوهی همراه با سرکشی و طغیان می شود.تاثیرات تحریک آمیز این سرود باستانی و نوای موسیقیایی سحر آمیز تا آنجا بوده که برای جلوگیری از تحریک و طغیان جوانان خواندن آن بارها از سوی والیان طوایف لک ممنوع شده است.
اقبال باقری ـ منصور خان مینایی ـ غلام درگاهی ـ عینعلی تیموری و صفر برزونی پنج تن از مور خوانهای سالهای اخیر خطه ی لکستان و لرستان بشمار می روند که صدایشان از طریق نوارهای کاست در همه جای منطقه شنیده می شود.از مقام های مور می توان به کزه و لره اشاره کرد که انسان با شنیدن آنها حالتی غمگنانه و دلتنگ پیدا می کند.
منبع: وبلاگ وبگاه مردمان لکhttp://www.lakistan.persianblog.ir /
استخدام فن المقامة فی الادب العربی
الملخص:
کتابة المقامة من الفنون التی انتشرت فی الادب العربی انتشارا واسعا، خاصة فی العصر العباسی انها ذو روایة وبطل . من اهمّ موضوعاتها: الکدیة و الاستجداء . هذا الفن ملیء بالصور البیانیة و المحسنات البدیعیة و یتبع اهدافا. بدیع الزمان الهمذانی اوّل من ابدع فن کتابة .
المقامة و له مقامات کثیرة :کالمقامة المضیریة و ... مقاماته تدور حول موضوعات مختلفة کالکدیة، الوعظ و الارشاد و... انه اهتم فی مقاماته بالقصص و الالفاظ الغربیة الملئیة بالسجع، الجناس ، الاستعارة، التشبیه و..حین انتشار مقامات بدیع الزمان بین الاندلسیین الّف کثیر من هولاء الاباء فی هذا الفن.
الکلمات الرئیسیة : بدیع الزمان الهمذانی ، الصور البیانیة ، المحسنات البدیعیة.
ادامه مطلب
وقت اعلا م سفر را نه تو داني و نه من
تا بود سايه ي پر مهر پدربر سر ما
به خدا قدر پدر را نه تو داني ونه من...
سلام پدر
دلگیر مباش از "طفلك"ات اگر ماندهاست درراه.
بخاطر دارم خوب یک سال پیش را، وقتی عزم سفر كردی بی هیچ. آمدی به این غربت.
گفتی:"میروم، میآیی؟"
گفتم:"بمان، میآیم"
و نماندی و من ماندم. تو رفتی یک سال پیش این روز.
گفتی:"نمان در این غربت"
میبینی پدر، میبینی كه ماندهام. توان رفتنم نیست.
هنوز هم التهاب آنروزها با من است و زمان، نبود تو را بیشتر میكند. كجاست عادت خاك؟
كجاست سردیاش كه مرا نمیگیرد. باور دارم كه هستی. هنوز منتظرم كه چشمان منتظر تو را
ببینم، وقتی مسافرِ خانه تو میشوم. سایه مانده روی دیوار اتاقت غریب است و غریبی میكند.
هنوز بغضم میشكند
وقتی عقربهها میرسند به ۴عصر وقتی قلبت ایستاد و قامت بلندت ترك خورد...
سلام پدردلگیر مباش از من اگر بد شدهام این روزها. دلگیر مباش از من اگر بد میكنم با خود.
اینجا نشستهای، روبروی نگاه من و نگرانی، میدانم.
میروم حرم به پای دل، كه پای رفتنم بستهاست. درها به رویم زنجیر است، میمانم پشت قفلها.
میدانم بد شدهام تو میدانی و خدا و همین است كه تنها ماندهام بی تو.و همه چیز من چنان گم
شده میان غبار، كه خود را هم نمیبینم.
روی از من مگردان دراین لحظات نیاز.
هنوز هر سال زنده میشوی این روزها و می مانی تا پاییز سال بعد كه باز هم ساعت، زنگ
چهار را بنوازد دنگ دنگ، در ۸مرداد و من بلرزم تمام.
یک سال گذشت
اما.........
ورودی شهر الشتر یا همان نیسایه باستانی مجسمه ایشتار(الهه ی اب و مهربانی) نصب شده است که بدین وسیله از زحمات شورای شهر و شهردار و سایر مسئولان دست اندر کار تشکر و قدردانی می نمایم

طبیعت کاکا رضا


باز تاب هولوکاست در شعر نزار
نزارقبانی ، شاعری نیست که فقط به مسائل داخلی کشورهای عربی پرداخته باشد بلکه با زیرکی تمام ،کلیه جریاناتی که به عرب مربوط می باشد را با ظرافت خاصی دنبال کرده است . وی با سرودن اشعاری به قضیه ی هولوکاست معتقد است همانوریکه قبلا در شعر "وجه قانا " اشاره ای گذرا به این حادثه شد که می گوید :
هتلرٌ أحرقهم في غرفِ الغاز
وجاؤوا بعدهُ كي يحرقونا
هتلرٌ هجّرهم من شرقِ أوروبا
وهم من أرضِنا هجّرونا
هتلرٌ لم يجدِ الوقتَ لكي يمحقَهمْ
ويريحَ الأرضَ منهم..
فأتوا من بعدهِ كي يمحقونا!!
دخلوا قانا كأفواجِ ذئابٍ جائعه
نزار، در قطعه ی کوچک دیگری از شعر خود تحت عنوان "هولوکاست"در واقع ، جریان هولوکاست را تایید می کند و به آن اعتقاد دارد . چونکه در این شعر می گوید:
حریمُ الرجلُ العربیّ [1]
یُشبِهُ الهُولُوکُوست النازیّ
له بابُ دخول...
و لیس له بابُ خروج....
در این قطعه شعر بیان می کند که حریم مردم عرب و حتی زندگی خصوصی آنها مانند هولوکاست نازی است که برای آن درِ ورودی هست ، اما امکان خروج از آن وجود ندارد.
نزار، با سرودن این شعر عملا به اتفاق هولوکاست اشاره دارد و به آن معتقد است که هیتلر و حزب نازی در جنگ دوم جهانی ؛ یهودیان را در کوره های گاز و آتش ، سوزانده اند و حالا با مردم عرب هم همان کار را می کنند و آنها را نابود می نمایند و می خواهند نسل این قوم را بردارند.
اما آیا این جریان ، اتفاق افتاده است ؟ که این شاعر بلند آوازه ی عرب این چنین ، با صراحت از آن صحبت می کند؟! با اشاره گذرایی بر این اتفاق ، به نقد جریان هوکاست می پردازم و در پایان قضاوت رادر مورد این شعر و نظر شاعر، به خوانندگان عزیز می سپارم.
تعريف هولوكاست
هولوكاست (Holocaust)، به معناى «سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود» و واژه اى است يونانى كه از دو واژه Holos به معنى همه و Kaustus به معنى سوزاندن و نابود كردن تركيب شده است و در لغت ، به معناى «همه سوزى» است.[2] برخى از زبان شناسان ، اين واژه را برگرفته از جنايت يهوديان در يمن باستان مى دانند[3] كه به تدريج و در گذر ايام ، مفهوم عام ترى يافته ، به سوزاندن زنده زنده انسان ها اطلاق شده است و در اصطلاح ، به نظريه اى اطلاق مى شود كه ادعا دارد شش ميليون يهودى در طول جنگ جهانى دوم ، بر اثر اعمالى از قبيل اعدام در اتاق هاى گاز و سوزانده شدن در كوره هاى آدم سوزى اردوگاه هاى كار اجبارى نازى ها ، كشته شده اند.[4]
بر اساس قانونى كه پيش نويس آن در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم ، توسط تعدادى از اعضاى آژانس بين المللى صهيونيسم ، تحت سرپرستى «رنه ساموئل سپرات»، خاخام معروف فرانسه تهيه و در ژوئيه سال 1990م. در فرانسه به تصويب رسيد ، هرگونه ترديد درباره «هولوكاست»، اعم از ترديد درباره كشتار - مورد ادعاى - يهوديان در جنگ جهانى دوم ، وجود اتاق هاى گاز و حتى كمترين ترديد در رقم 6 ميليونى يهوديان كشته شده ، جرم تلقى مى شود و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده ، در سه موضوع ياد شده ترديد كند ، به يك ماه تا يك سال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانك جريمه محكوم مى شود . بعدها با فشار آمريكا ، انگليس ، فرانسه و آژانس صهيونيستى ، اين قانون در اكثر كشورهاى اروپايى نيز به تصويب رسيد ؛ به طورى كه امروزه هرگونه ترديد درباره هولوكاستِ مورد ادعا و ابعاد و اجزاى آن ، در اروپا جرم تلقى مى شود![5] جرج بوش ، قانون مبارزه با «آنتى سيميتيزم» را براى به اصطلاح كنترل اين پديده در جهان امضا كرد . هدف از قانون يهودستيزى دولت بوش ، اين است كه تمام انتقادها عليه رژيم اسرائيل را به سكوت كشانده و ددمنشى ها و دروغ هاى اين رژيم را از بين ببرد.[6]
از نيمه دوم قرن 19 ميلادي و چند سال بعد از پايان جنگ جهاني دوم ، واژه «هولوكاست» در فرهنگ سياسي ، مفهوم و معناي ويژه اي يافته و تقريباً به يك اسم خاص بدل شده است . از آن هنگام به بعد ، ماجراي كشتار 6 ميليون يهودي در جريان جنگ جهاني دوم از سوي نازي ها كه يك داستان ساختگي است را «هولوكاست» مي نامند . (واژه هولوکاست را در تمامي متون با حرف H بزرگ نشان ميدهند)
در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم ، تعدادي از اعضاي آژانس بين المللي صهيونيست ها ، از جمله ، «پي ير ويدال ناكه»، «سرژ ولز»، «فرانسوا براريدا» تحت سرپرستي «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه ، با استناد به داستان كشتار 6 ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم و به عنوان پيشگيري از فراموش شدن مظلوميت اين قوم! پيش نويس قانوني را تهيه كرده و در ژوئيه سال 1990 ميلادي در فرانسه به تصويب رساندند كه براساس آن «هرگونه ترديد در باره «هولوكاست»، اعم از ترديد درباره كشتار - مورد ادعاي- يهوديان در جنگ جهاني دوم ، وجود اتاق هاي گاز و حتي كمترين ترديد در رقم 6 ميليوني يهوديان كشته شده ، جرم تلقي مي شود! و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در سه موضوع ياد شده ترديد كند به يك ماه تا يكسال زندان و پرداخت 2هزار تا 300هزار فرانك جريمه محكوم مي شود.» [7]
بعدها ، اين قانون در ساير كشورهاي اروپايي نيز به تصويب رسيد . به طوري كه امروزه هرگونه ترديد درباره هولوكاست مورد ادعا و ابعاد و اجزاء آن در اروپا جرم تلقي مي شود!
واژه هولوکاست هر ساله با فرارسيدن 27 ژانويه روز جهاني يادبود هولوکاست بطور گسترده تري در رسانه ها منعکس مي شود و رژيم غاصب اسرائيل هر ساله با استفاده از تبليغات مربوط به آن جهانيان را نسبت به ظلمي که به ادعاي آنها در گذشته بر يهوديان روا داشته شده سرزنش مي کند.
هولوکاست ، امروزه ابعاد پيچيده اي دارد شايد بتوان اين پديده سراسر اغراق و بزرگنمائي شده را قطعنامه وجدان آزرده اروپائيها براي تسليم کردن سرزمين ملت فلسطين به ملتي که گمان مي کنند بر آنها ستم کرده اند ؛ مي باشد.
اما با این اوصاف چرا نزار قبانی به قضیه هولوکاست معتقد است و با این گونه سخن گفتن در حقیقت ، حق را به یهودیان می دهد جای سوال دارد!!! و نتیجه گیری را به خوانندگان عزیز واگذار می کنم.
[1] - قبانی ، نزار: المجموعة الشعریة الکاملة ،ج2، ص43.
[2] - احمدى، محمد: مقاله واقعيت يهودستيزى ، ص 214.
[3] - اين واقعه قبل از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در يمن اتفاق افتاده است و در سوره مباركه بروج به آن اشاره شده است. در اين واقعه هولناك، جمع انبوهى از مردان، زنان و كودكان، در حالى كه غل و زنجير بر دست و پا و گردن آنها زده اند، تنها به خاطر ايمان به خداوند و پيروى از حضرت مسيح، زنده زنده به درون آتش انداخته و سوزانده شدند.
[4] - پروفسور روبر فوريسون: اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم، واقعيت يا افسانه ؟ ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالدينى، ص47.
[5] - شريعتمدارى ، حسین : هولوكاست افسانه نيست، روزنامه كيهان، 22 آذر 1384.
[6] - عبدالله محمد سيندى، استاد دانشگاه نيويورك : هولوكاست افسانه اى خاص صهيونيسم است، خبرگزارى مهر، 1384.11.6.
[7] - http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=713
نزار قبانی ، شاعربزرگ سوری،شاعر ملت سوریه، شاعر تمام ملت ها و شاعری است که در ادبیات جهانی سیمایی جهانی دارد، در سال 1923م در خانه ای قدیمی در دمشق متولد شد. کودکی نزار در خانه های سنتی و زیبای دمشق گذشت، در آنجا بزرگ شد و در سال 1945 موفق به اخذ مدرک حقوق از دانشگاه سوریه گردید.
اینک که من از دنیا می روم،بیست وپنج کشور جر امپراتوری ایران است و درتمامی این کشورها پول رایج ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند ، جانشین من خشایارشاه باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست ، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند نامشروح نمایند، نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.
کانالی که من می خواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم(کانال سوئز)به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمییت دارد ، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح دهند که از آن عبور نکنند.
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار به انجام برسانی ، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند.
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو ومتملق را به خود راه نده ، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اندوبدون ترحم دروغگو را از خود بران . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن ، اگر با آنها بدرفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش ، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند.
زنهار،زنهار،هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو،اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تورو به ویرانی خواهد گذاشت،زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود. آباد کردن ، حفر قنات،احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفوو دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
نزار قبانی و افکاره
بقلم علی رومی پور
ملخص :
کان الشعر السیاسی فی العصر الحدیث فی خدمة النهضة و الشعر السیاسی موجود فی العصر الحدیث بمنزلة الشعر الملتزم و هذا الشعر فی البلاد العربی أخذ من وجع الناس و خاصه فی الارض المقدسه فلسطین.
ونزار قبانی من الشعراء الذی ینشد الاشعار السیاسیة و یهاجم علی الحکام العرب بهذه الاشعار.
الکلمات الرئیسیة : الشعر السیاسی ، ادب المقاومة ، نِزار قبانی.
ادامه مطلب
ادامه مطلب




